About
Categories
Tags
Archive
Links
Posts
Codes

مـَ ـטּ هميــْنَمــ

نــ ــﮧ ..چشـ ـمـآטּ آبے دآرَمــ

نـ ــﮧ.. كفـ ـش پـ ـآشنـﮧ بُـلـ ـند..

ڪَتـانـی میپـوشـَُمـ

روے چَـ ـمـטּ هـآ غَــلـتــ ميزنَــمـ

نـ ـگرآטּ پـ ـآكـ شُـ ـدטּ رژ لبـ ـمــ

نيـ ـسـتمــ..!

خـ ـآلِـصـ ـآنـﮧ هَـمينـَمـْ...!

مَـ ـرآ اَگـ ـر اينـ ـگونـ ـﮧ ميخوآهـے؟!!

بـِـسـْمـِ الـلـ ــﮧ


✿ܓ✿ܓ✿ܓ✿ܓ✿ܓ✿ܓ✿

خدایا؛

حالم گرفته از این شهر که آدم هایش همچون هوایش

ناپایدارند....گاه آنقدر پاک که باورت نمے شود....

گاه چنان آلوده اند که نفســـت مے گیرد....

✿ܓ✿ܓ✿ܓ✿ܓ✿ܓ✿ܓ✿

امــــشب خـُــــدا را دیــــدَم

آن گــــوشـه مـــے گــِــریستــــــ !

مــــَــن نـــــیــز گــــــریستـــــم !

هـــــــردو یــــكـــ درد داشتــــــــیم....!

آدمـــــــهـا..........!!!

✿ܓ✿ܓ✿ܓ✿ܓ✿ܓ✿ܓ✿
احســـــــاس
.....اگر درمان تـــــویی , دردم فزون بــــاد‍‍‍ .....
0:53 , ۹۲/۰۶/۲۱ , AZoO
×
 

مطالبــ رو واسه دلمـ میذارمــ

مخـاطبــ خـاص نـدارم پس الکـی نپرس!

 
 

تا دلتــ مـی خــواد کـپـی کـن! خــیالــی نیـســـ

 

هـرطـوری رفتـار کـنـی، همـون طـوری جـواب مـی گیـری!

 
 
 

شـخــصیتــ خــودتـو حفـظ کـن و درستــ صــحــبتــ کـن

 

✔ آپــ میکنــم، اگــﮧ خونـدی و خوشتــ اومد کامنتــ بـذار

اهــل تبـادل لینڪ همــ هستـم




0:30 , ۹۴/۰۹/۲۸ , AZoO
دوست داشته شدن از سوی کسی که دوستش داری

آن حس و حالتی است که

در واژه ی عام و عادیه خوشبختی نمیگنجد...


0:19 , ۹۴/۰۹/۲۸ , AZoO
قطار سوت کشید و به راه افتاد

همه گوششان را گرفتند

من قلبم را...


23:22 , ۹۲/۱۱/۱۸ , AZoO
هیچ وقت نخواستم دشمنامو بشناسم چون ؛ 

میدونستم خیلی از دوستامو از دست میدم …!


22:38 , ۹۲/۱۱/۱۸ , AZoO
هر چند مال من نشدی ولی خیلی چیزا ازت یاد گرفتم

یاد گرفتم به خاطر کسی که دوستش دارم باید دروغ بگم

یاد گرفتم هیچوقت هیچکس ارزش شکستن غرورمو نداره

یاد گرفتم تو زندگیم وقتی فهمیدم طرفم چقدر دوستم داره هر روز دلشو به بهونه ای بشکنم

یاد گرفتم گریه های هیچکس رو باور نکنم

یاد گرفتم بهش هیچوقت فرصت جبران ندم

یاد گرفتم هر روز دم از عاشقی بزنم ولی خودم

عاشق نباشم....

:|


22:36 , ۹۲/۱۱/۱۸ , AZoO

وقتی میخوای یه رابطه رو بهم بزنی

خب بهم بزن

اما لگدکوبش نکن

اما داغونش نکن

با احساسش

فکرش

اعتمادش

غرورش

بازی نکن

چون بعد از رفتن تو فقط غمگین نمیشه

تا سال ها باید با یه ترس لعنتی زندگی کنه

و نتونه دیگه به هیچکس اعتماد کنه

حتی برای یه دوستیه ساده...!


22:22 , ۹۲/۱۱/۱۸ , AZoO
اعتمــــاد

ساختنش سال ها طول میکشد

تخریبش چند ثانیه

و ترمیمش تا ابد...


22:5 , ۹۲/۱۱/۰۱ , AZoO

بعضي زخـــم ها هســت كه هـــــــــر روز

بـــايـــد روشونو باز كنــــي

و نـــمــــك بپــاشـي ...

تـا يــادت نــــره كه ســراغ

بعضي آدما

نبــايد رفــت ،

نـبـايـــد! ! !


23:18 , ۹۲/۱۰/۳۰ , AZoO
×:(

بهت پیله کردم نمی مونی پیشم

نه می میرم اینجا نه پروانه میشم

از عشق زیادی تو رو خسته کردم

تو دورم زدی خواستی که دورت نگردم

بازم شوری اشک لب های سردم

من این بازی و صد دفعه دوره کردم

نه راهی نداره گمونم قراره

یکی دیگه دستام و تنها بزاره

دیگه توی دنیا به چی اعتباره

کسی که براش مردی دوست نداره

من و بغض و بارون سکوت خیابون

دوباره شکستم چه ساده چه آسون

به پاتم بسوزم تو شمعم نمیشی

تو هوای دنیای ماتم نمیشی

غرورت گلوم به هق هق کشیده

آدم که قسم خوردش دق نمیده

من و تو یه عمره دو تا خط صافیم

شده عادت ما که رویا ببافیم

بشینیم و عشق به بازی بگیریم

واسه زندگی کردن هامون بمیریم

چه سخته تو تنهایی شمرمنده.میشیم

ما قهرمانیم و بازنده میشیم

مثل عصر پاییزیه رنگ و رومون

واسه خیلیا خاطرست آرزومون

دیگه توی دنیا به چی اعتباره

کسی که براش مردی دوست نداره

من و بغض و بارون سکوت خیابون

دوباره شکستم چه ساده چه آسون

به پاتم بسوزم تو شمعم نمیشی

تو هوای دنیای ماتم نمیشی

غرورت گلوم به هق هق کشیده

آدم که قسم خوردش دق نمیده

مثل عصر پاییزیه ، مثل عصر پاییزیه ،مثل عصر پاییزیه


13:54 , ۹۲/۱۰/۱۵ , AZoO
و اینک نفرت

این واژه ی سرتاسر خشم و کینه

سرتاسر وجودم را تسخیر کرده است

نفرت از تو

تویی که حتی سزاوار این واژه ی همسایه با عشق هم نیستی...!


22:9 , ۹۲/۱۰/۱۴ , AZoO
تنهایی... ؛

هزار بار بهتر است ...،

از بودن با کسی که،

بودنش دروغ محض است...

دلش که هیچ...!

حواسش هم با تو نیست...

و فقط زمانی با توست ؛

که کسی را ندارد...!


22:4 , ۹۲/۱۰/۱۴ , AZoO

می روم خسته و افسرده و زار

سوی منزلگه ویرانه ی خویش

به خدا می برم از شهر شما

دل شوریده و دیوانه ی خویش


می برم تا که در آن نقطه ی دور

شستشویش دهم از رنگ گناه

شستشویش دهم از لکه ی عشق

زین همه خواهش بی جا و تباه

 

می برم تا ز تو دورش سازم

ز تو ، ای جلوه ی امید محال

می برم زنده بگورش سازم

تا از این پس نکند یاد وصال

 

ناله می لرزد ، می رقصد اشک

آه ، بگذار که بگریزم من

از تو ، ای چشمه ی جوشان گناه

شاید آن به که بپرهیزم من

 

به خدا غنچه ی شادی بودم

دست عشق آمد و از شاخم چید

شعله ی آه شدم صد افسوس

که لبم باز بر آن لب نرسید


عاقبت بند سفر پایم بست

می روم ، خنده به لب ، خونین دل

می روم از دل من دست بدار

ای امید عبث بی حاصل

فروغ فرخزاد


21:53 , ۹۲/۱۰/۱۴ , AZoO
×...

و تو کاش می دانستی

که شادی ات  دنیای من است...

و اندوهت ویرانی لحظه هایم!

و هیچ نمی دانی که چگونه در خنده هایت به اوج می رسم...

اما کاش می توانستم نشانت دهم که با هر نفسم...

دانسته و یا ندانسته دوستت دارم !


21:51 , ۹۲/۱۰/۱۴ , AZoO

و اينك باران

بر لبهء پنجرهء احساسم مي نشيند

و چشمانم را نوازش مي دهد

تا شايد از لحظه هاي دلتنگي عبور كنم...


21:10 , ۹۲/۱۰/۱۴ , AZoO

   باز من ماندم و خلوتی سرد

   خاطراتی ز بگذشته ای دور

   یاد عشقی که با حسرت و درد

   رفت و خاموش شد در دل گور


   روی ویرانه های امیدم

   دست افسونگری شمعی افروخت

   مرده ای چشم پر آتشش را

   از دل گور بر چشم من دوخت

 

   ناله کردم که ای وای ، این اوست

   در دلم از نگاهش ، هراسی

   خنده ای بر لبانش گذر کرد

   کای هوسران ، مرا می شناسی


   قلبم از فرط اندوه لرزید

   وای بر من ، که دیوانه بودم

   وای بر من ، که من کشتم او را

   وه که با او چه بیگانه بودم


   او به من دل سپرد و به جز رنج

   کی شد از عشق من حاصل او

   با غروری که چشم مرا بست

   پا نهادم به روی دل او


   من به او رنج و اندوه دادم

   من به خاک سیاهش نشاندم

   وای بر من ، خدایا ، خدایا

   من به آغوش گورش کشاندم

 

   در سکوت لبم ناله پیچید

   شعله ی شمع مستانه لرزید

   چشم من از دل تیرگی ها

   قطره اشکی در آن چشم ها دید

 

   همچو طفلی پشیمان دویدم

   تا که در پایش افتم به خواری

   تا بگویم که دیوانه بودم

   می توانی به من رحمت آری

 

   دامنم شمع را سرنگون کرد

   چشم ها در سیاهی فرو رفت

   ناله کردم مرو ، صبر کن ، صبر

   لیکن او رفت ، بی گفتگو رفت

 

   وای برمن ، که دیوانه بودم

   من به خاک سیاهش نشاندم

   وای بر من ، که من کشتم او را

   من به آغوش گورش کشاندم


                   فروغ فرخزاد


23:22 , ۹۲/۱۰/۰۷ , AZoO

دخترک خنده کنان گفت که چیست

راز این حلقه ی زر

راز این حلقه که انگشت مرا

این چنین تنگ گرفته است به بر

راز این حلقه که در چهره ی او

این همه تابش و رخشندگی است

مرد حیران شد و گفت :

حلقه ی خوشبختی است ، حلقه زندگی است

همه گفتند : مبارک باشد

دخترک گفت : دریغا که مرا

باز در معنی آن شک باشد


سال ها رفت و شبی

زنی افسرده نظر کرد بر آن حلقه ی زر

دید در نقش فروزنده ی او

روزهایی که به امید وفای شوهر

به هدر رفته ، هدر

زن پریشان شد و نالید که وای

وای ، این حلقه که در چهره ی او

باز هم تابش و رخشندگی است

حلقه ی بردگی و بندگی استفروغ فرخزاد


23:16 , ۹۲/۱۰/۰۷ , AZoO


نگاه کن که غم درون دیده ام

چگونه قطره قطره آب می شود

چگونه سایه سیاه سرکشم

اسیر دست آفتاب می شود

نگاه کن

تمام هستیم خراب می شود

شراره ای مرا به کام می کشد

مرا به اوج می برد

مرا به دام میکشد

نگاه کن

تمام آسمان من

پر از شهاب می شود

تو آمدی ز دورها و دورها

ز سرزمین عطر ها و نورها

نشانده ای مرا کنون به زورقی

ز عاجها ز ابرها بلورها

مرا ببر امید دلنواز من

ببر به شهر شعر ها و شورها

به راه پر ستاره ه می کشانی ام

فراتر از ستاره می نشانی ام

نگاه کن

من از ستاره سوختم

لبالب از ستارگان تب شدم

چو ماهیان سرخ رنگ ساده دل

ستاره چین برکه های شب شدم

چه دور بود پیش از این زمین ما

به این کبود غرفه های آسمان

کنون به گوش من دوباره می رسد

صدای تو

صدای بال برفی فرشتگان

نگاه کن که من کجا رسیده ام

به کهکشان به بیکران به جاودان

کنون که آمدیم تا به اوجها

مرا بشوی با شراب موجها

مرا بپیچ در حریر بوسه ات

مرا بخواه در شبان دیر پا

مرا دگر رها مکن

مرا از این ستاره ها جدا مکن

نگاه کن که موم شب براه ما

چگونه قطره قطره آب میشود

صراحی سیاه دیدگان من

به لالای گرم تو

لبالب از شراب خواب می شود

به روی گاهواره های شعر من

نگاه کن تو می دمی و آفتاب می شود


فروغ فرخزاد


22:59 , ۹۲/۱۰/۰۷ , AZoO
×

      کاش چون پاییز بودم

      کاش چون پاییز خاموش وملال انگیز بودم.

      برگهای آرزوهایم , یکایک زرد می شد,

      آفتاب دیدگانم سرد می شد,

      آسمان سینه ام پر درد می شد

      ناگهان توفان اندوهی به جانم چنگ می زد

      اشک هایم همچو باران دامنم را رنگ می زد.

      وه ... چه زیبا بود, اگر پاییز بودم,

      وحشی و پر شور ورنگ آمیز بودم,

      شاعری در چشم من میخواند ...شعری آسمانی

      در کنارم قلب عاشق شعله می زد,

      در شرار آتش دردی نهانی.

      نغمه ی من ...

      همچو آواری نسیم پر شکسته

      عطر غم می ریخت بر دلهای خسته.

      پیش رویم :      چهره تلخ زمستان جوانی      پشت سر :      آشوب تابستان عشقی ناگهانی      سینه ام :      منزلگه اندوه و درد وبد گمانی.

      کاش چون پاییز بودم...

            فروغ فرخزاد


22:52 , ۹۲/۱۰/۰۷ , AZoO


       حمید مصدق

        توبه من خنديدي و نمي دانستي

       من به چه دلهره از باغچه همسايه

       سيب را دزديدم

       باغبان از پي من تند دويد

       سيب را دست تو ديد

       غضب آلوده به من كرد نگاه

       سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك

       وتو رفتي و هنوز،

       سال ها هست كه در گوش من آرام،آرام

       خش خش گام تو تكراركنان

       مي دهد آزارم

       و من انديشه كنان

       غرق اين پندارم

       كه چرا ، خانه كوچك ما سيب نداشت


       جواب فروغ فرخ زاد

       من به تو خندیدم

       چون که می دانستم

       تو به چه دلهره از باغچه ی همسایه سیب را دزدیدی

       پدرم از پی تو تند دوید

       و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه

       پدر پیر من است

      من به تو خندیدم

       تا که با خنده خود

      پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم

      بغض چشمان تو لیک

      لرزه انداخت به دستان من و

      سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک

      دل من گفت: برو

      چون نمی خواست به خاطر بسپارد

       گریه تلخ تو را

       و من رفتم و هنوز

       سالهاست که در ذهن من آرام آرام

       حیرت و بغض تو تکرار کنان

       می دهد آزارم

       و من اندیشه کنان غرق در این پندارم

       که چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت...


19:58 , ۹۲/۰۹/۱۶ , AZoO

مهم نیست اکنون زندگی ام چگونه میگذرد

عاشق آن خاظراتی هستم که تصادفی

از ذهنم عبور میکنند

و باعث لبخندم میشوند...


20:39 , ۹۲/۰۸/۳۰ , AZoO
از من به من نصيحت

اونيکه يک بار تنهات گذاشته بازم تنهات ميزاره

اونيکه يک بار بهت خيانت کرده بازم خيانت مي کنه

اونيکه يک بار رفيق نيمه راه شده بازم وسط راه رهات مي کنه

اونيکه رفته ديگه رفته . درو به روش ببند و نزار با زندگيت بازي کنه

ديگه هيچ وقت بهش اعتماد نکن

هيچ وقت...


20:36 , ۹۲/۰۸/۳۰ , AZoO

افسانه ها را رها کن
دوری  و دوستی کدام است؟
اگر نباشی
دیگری جایت رامیگیرد
به همین سادگی ...!!!!


23:53 , ۹۲/۰۸/۲۹ , AZoO
×

این روزااا حس می کنم سرنوشت من شبیه این رمان ها شده...

گاهی خودم هم ازش می ترسم...

چه قدر حیف شد من

با عاشقانه هایم با محبت هام با وفاداری هام

با گوش کردن تنهایی دیگران فقط تونستم خودمو تنها تر کنم ...

آری من زندگیمو با صداقتی که داشتم با تنهایی مبادله کردم...


23:37 , ۹۲/۰۸/۲۹ , AZoO

تا زمانی که از عشقم خبر نداشت

عاشقم بود

وقتی گفتم عاشقتم

اخلاقش از این رو به اون رو شد!!


23:22 , ۹۲/۰۸/۲۹ , AZoO
کم باش 

از کم بودنت نترس

اونی که اگه کم باشی ولت میکنه،

همونه که اگه زیاد باشی حیفو میلت میکنه...


22:21 , ۹۲/۰۸/۱۶ , AZoO

بعد از مرگم مرا در دورترین غروب خاطراتت هم نخواهی دید

منی را که هر نفس با یادت اندیشیدم

و هر لحظه بی آنکه تو بدانی برایت آرزوی بهترین ها را کردم

بعد از مرگم نامم را در ذهنت تداعی نخواهم کرد

نامی که برایت بیگانه بود...در کنارت بود‍‍!!!

بی آنکه خود خواهان آن باشی

بعد از مرگم چشمانم را روی کاغذ نخواهی کشید

چشمانی که همواره به خاطره غم ها و شادی هایت بارانی بود

و می درخشید هنگام دیدن چشمانت

بعد از مرگم گرمای دستانم را حس نخواهی کرد

دستانی که روز و شب رو به آسمان برای لبخندت دعا میکردند

بعد از مرگم صدایم را نخواهی شنید

صدایی که گرچه از غم پر بود اما شنیده میشد

تا بگوید:

دوستت دارم...